روز میلاد خورشید؛ جشن خرم روز، نخستین جشن دیگان

[ 1 بهمن ]
روز میلاد خورشید؛ جشن خرم روز، نخستین جشن دیگان

جشن دیگان؛ از «دی»ِ آفریدگار تا سبک زندگیِ شادمانه در ایران باستان

جشن دیگان، یکی از آیین‌های کهن ایرانی است که در دلِ سردترین ماه سال، معنایی گرم و راهبردی را زنده می‌کند: پیوندِ کار و کوشش با جشن و شادمانی، و نگاهِ متعادل به تن و روان و گیتی و مینو. در سنت ایرانی، شادی صرفاً یک حالِ گذرا نیست؛ «فروزه‌ای اهورایی» و نیرویی سازنده در زیست جمعی است. از همین رو، جشن‌ها در ایران باستان فقط برای «تفریح» نبودند؛ شکلِ اجتماعیِ ستایش، هم‌افزایی، داد و دهش، و تنظیم درستِ زمانِ زندگی بودند. جشن دیگان در میانه همین منظومه قرار می‌گیرد؛ جشنی که محورش «دی» است: صفتِ آفریدگار، دادار و پروردگار.

گیتی و شادمانی؛ فلسفه‌ای که به جشن تبدیل شد

در نگرش اشوزرتشت، جهان «بارور و شادی‌بخش، خرمی‌بخش و دوست‌داشتنی» توصیف می‌شود؛ توصیفی که می‌خواهد نشان دهد هستیِ گیتی پیوندی ناگسستنی با شادمانی دارد. بر این پایه، نیاکان ایرانی ما، نگاهِ افراطی و یک‌سویه به زندگی نداشتند: نه رها کردن کار به بهانه شادی، و نه حذف شادی به نام کار. نتیجه این میانه‌روی، یک سبک زندگی بود که «کارِ به هنگام، شادیِ به هنگام و پرستشِ به هنگام» را اجزای جدایی‌ناپذیر می‌دانست.
در ادبیات نیز همین معنا تأیید می‌شود. شاهنامه یادآور می‌شود که با کم شدن شادی، روان هم فرومی‌ریزد و خرد ناتوان می‌شود؛ و راهِ جوان نگه داشتن تن، نگاه داشتن شادی است. همین پیوندِ «شادمانی روان خِرد» باعث شد جشن‌ها در فرهنگ ایرانی، کاربردی فراتر از مناسبت‌های تقویمی پیدا کنند و به ابزاری برای سلامت روان جمعی و انسجام اجتماعی بدل شوند.

چرا انسان جشن می‌سازد؟ از رخداد نخست تا شگونِ تکرار

پژوهش‌گران باور دارند انسان‌های زمان‌های دور، به هر بهانه‌ای به جشن و سرور می‌پرداختند؛ رخداد نخست را شادی‌آفرین می‌دیدند و تکرار یا هم‌زمانی آن را شگون می‌گرفتند. این رفتار با سرشت آدمی هماهنگ است: گرایش به شادی و دور کردن غم. حتی اگر به زبان فلسفی گفته شود، معنایش ساده است: انسان برای تاب‌آوریِ زندگی، «نقطه‌های روشن» می‌سازد و دور آن‌ها حلقه می‌زند.
در همین چارچوب است که در سنت پهلوی و روایت‌های مرتبط با آن، شادی نه یک امر بی‌دلیل، بلکه «کاری ایزدی» معرفی می‌شود؛ چیزی که زندگی را در روزگار آمیختگیِ نیکی و بدی قابل تحمل می‌کند. پس جشن، فقط یادبود نیست؛ سازوکارِ زیستن است.

ویژگی‌های جشن‌های ایرانی؛ از ستایش تا هم‌افزایی اجتماعی

جشن‌های ایرانی، به‌ویژه در سنت‌های باستانی، چند ویژگی محوری دارند که آن‌ها را به «نماد سبک زندگی اشویی» تبدیل می‌کند:

۱) ستایش پروردگار:

شادی فروزه‌ای اهورایی دانسته می‌شود؛ بنابراین جشن، هم‌زمان صورتِ اجتماعیِ ستایش است. گفته می‌شود «جشن» از ریشه اوستاییِ «یسن/یسنه» به معنای ستایش کردن می‌آید. در بسیاری از روایت‌ها، پیش از آغاز برنامه اصلی جشن، سرودهای اوستایی خوانده می‌شده است.

۲) گردهمایی برای آشنایی و همازوری بیشتر:

جشن، مردم را دور هم جمع می‌کرد تا هم پیوندها تازه شود و هم همکاری اجتماعی تقویت گردد.

۳) غم‌زدایی و لطافت جمعی:

گردهمایی‌ها سبب افزایش نیروی معنوی و کم شدن غبار غم در جمع می‌شد. در سنت ادبی نیز بارها تأکید شده که همنشینی با مردم غمناک، صفای درون را کدر می‌کند.

۴) داد و دهش:

در بسیاری از جشن‌ها بخشش، هدیه، و یاری رساندن به دیگران جایگاه مهمی داشته است؛ چون جشن، فقط «شاد بودن» نیست، «شاد کردن» هم هست.

تقسیم‌بندی جشن‌ها در ایران باستان

جشن‌ها در ایران باستان به‌طور کلی به سه دسته تقسیم می‌شدند:
  • جشن‌های ماهانه
  • جشن‌های فصلی
  • جشن‌های سالانه
در جشن‌های ماهانه، منطقِ تقویمی پررنگ است: در گاه‌نمای اوستایی هر یک از سی روز ماه نامی ویژه دارد و نام دوازده ماه سال نیز در میان همان نام‌هاست. وقتی نام روز و نام ماه با هم یکی می‌شد، آن روز را خجسته می‌دانستند و جشن می‌گرفتند. «دیگان» یکی از مهم‌ترین نمونه‌های همین الگو است.

جشن دیگان؛ ماهِ دی و چهار «روزِ دی»

دی‌ماه ویژگی یگانه‌ای دارد: چهار روز در ماه با نام «دی» نام‌گذاری شده‌اند و برای بازشناسی هرکدام، آن‌ها را با نام روز پس از آن می‌خواندند:
  • روز یکم: اورمزد/دی
  • روز هشتم: دی‌به‌آذر
  • روز پانزدهم: دی‌به‌مهر
  • روز بیست‌وسوم: دی‌به‌دین
در هر یک از این روزها، جشن دیگان برگزار می‌شده است؛ و همین «چهار بار تکرار» در یک ماه، نشان می‌دهد که دی در ذهن ایرانیان باستان جایگاهی ویژه داشته است.

واژه‌شناسی «دی»؛ از «دا» تا دادار

در روایت‌های واژه‌شناسانه آمده است: «دی» در اوستا با صورت‌هایی مانند Dathush و Dadhva دیده می‌شود و در فارسی نو «دی» شده است؛ صفتی به معنای دادار، آفریننده و پروردگار، از مصدر «دا» (Da) به معنای دادن، ساختن و آفریدن.
به بیان روشن: دیگان، جشنِ «دی» است؛ یعنی جشنِ توجه به آفریدگار، و جشنِ آغاز زمستان به نام او.

دیگان نخست؛ «خُرّه‌روز» و پادشاهی که از تخت پایین می‌آید

در روایت‌های تاریخی، دیگان نخست (روز یکم دی/اورمزد) از برجسته‌ترین بخش‌های این آیین است. در گزارش‌هایی که به «گردیزی» نسبت داده می‌شود، این روز «خُرّه‌روز» نامیده شده و مبارک دانسته می‌شود؛ ماه دی نیز «ماه خدای» معرفی شده است.
ابوریحان بیرونی نیز نقل می‌کند که دی‌ماه را «خورماه» می‌گفتند و نخستین روز آن «خُرَّم روز» بوده است؛ روز و ماه هر دو به نام هرمزد نامیده می‌شدند. یکی از مشهورترین روایت‌های بیرونی درباره این روز، تصویرِ نمادینِ عدالت و فروتنی است:
پادشاه از تخت پایین می‌آمد، جامه سپید می‌پوشید، در بیابان بر فرش‌های سپید می‌نشست، بی‌واسطه با مردم سخن می‌گفت، با برزیگران بر یک سفره می‌نشست و اعلام می‌کرد که پایداری دنیا به کارِ مردم است و پایداری آبادانی به پادشاه.
در همین روز، مردم در نیایشگاه‌ها به ستایش می‌پرداختند و «اورمزدیشت» می‌سرودند.

دیگان دوم، سوم و چهارم؛ آیین‌هایی که برخی مانده و برخی فراموش شده

دیگان دوم (روز هشتم دی/دی‌به‌آذر) نیز به مناسبت هم‌نامی روز و ماه جشن داشته، اما بسیاری از آیین‌های جزئی آن به مرور کم‌رنگ شده است.
دیگان سوم (روز پانزدهم/دی‌به‌مهر) در منابع با نام‌هایی چون «دیبگان» یا «تبیکان» آمده است. در گزارش بیرونی اشاره می‌شود که در این روز از خمیر یا گل، تندیسی به شکل انسان می‌ساختند و در دالان خانه می‌گذاشتند؛ و در دوره‌های بعد، به دلیل شباهت به کار مشرکان، ترک شده است. در روایت‌هایی که به خلف تبریزی نسبت داده می‌شود، گفته شده پس از آن تندیس را می‌سوزاندند تا دردها به آن منتقل و نابود شود؛ و نیز باورهایی مانند دود کردن سوسن برای شادمانی سالانه، یا خوردن سیب و بوییدن نرگس برای در امان ماندن از گزند نقل شده است. همچنین از رویدادهای ملی–تاریخی منتسب به این روز یاد شده، از جمله روایت‌هایی درباره فریدون و نیز کوچ اشوزرتشت از ایران به بلخ.
دیگان چهارم (روز بیست‌وسوم/دی‌به‌دین) نیز جشن گرفته می‌شده، اما آیین‌های دقیق آن تا امروز کمتر باقی مانده است.

رنگ سپید در دیگان؛ نماد آغاز، پاکی و نیک‌منشی

در جشن دیگان، رنگ سپید برجسته است: نماد نیک‌منشی و نیز نشانه آغاز. در تبیین‌های فلسفی–اشراقی، سپیدی به «نور» پیوند می‌خورد و نور به شناخت و آشکارگی. از نگاه نمادشناسانه، سپید در دیگان می‌تواند نشانه «آغاز زمستان» باشد: زمستانی خاموش اما فعال که وعده بهارِ زنده را در خود دارد.
در نقل‌هایی از سنت اوستایی نیز آمده که رنگ سپید برای پوشش بهتر دانسته شده است و سپید به عنوان نشانه دین مزدیسنی یاد شده. به زبان ساده‌تر، سپید در دیگان فقط یک انتخاب زیبایی‌شناسانه نیست؛ یک پیام است: پاکیزگی، آغاز، و امید به روشن‌تر شدن روزها.

چرا جشن دیگان کم‌رنگ شد و چگونه می‌توان آن را زنده‌تر دید؟

برخی جشن‌ها مانند نوروز، به سبب هم‌زمانی با رویدادهای تاریخی و ملی و نیز استمرار اجتماعی، در گذر زمان «ملی‌تر» شده و طراوت خود را نگه داشته‌اند؛ اما جشن‌هایی مانند دیگان، که بیش از هر چیز بر منطق گاه‌شماری و معناهای آیینی استوارند، در دوره‌هایی کم‌رنگ‌تر شده‌اند.
اگر هدف، بازگشت «رفتاری» و «آگاهانه» این جشن به جامعه باشد، چند مسیر عملی پیشنهاد می‌شود:
  1. گسترده کردن آگاهی عمومی درباره معنا، زمان‌ها و روایت‌های دیگان، تا مشارکت صرفاً نمادین نباشد.
  2. بازتعریف جشن به زبان امروز: پیوند دادن مفهوم دیگان با نیازهای واقعی جامعه؛ مثل همبستگی خانوادگی، داد و دهش، و سلامت روان در فصل سرد.
  3. زدودن گرد و غبار زمان: جدا کردن هسته معناییِ جشن از حاشیه‌ها و بازسازی آیین‌های قابل اجرا و ساده.
  4. تمرکز بر پیام درونی آیین‌ها: شنیدن صدای درون جشن‌ها؛ همان چیزی که ادبیات فارسی نیز بارها توصیه کرده است.

جشن دیگان؛ هنرِ شاد زیستنِ

جشن دیگان، در یک نگاه، جشن «آغاز زمستان» نیست؛ جشنِ «معنا دادن به زمستان» است. در ماهی که نامش به صفت آفریدگار پیوند خورده، چهار بار «دی» تکرار می‌شود تا یادآور شود زندگیِ درست، فقط با کار یا فقط با آیین و فقط با شادی ساخته نمی‌شود؛ بلکه با نظمِ درست میان این‌هاست. دیگان، یادآور یک هنر بزرگ در فرهنگ ایرانی است: هنرِ شاد زیستنِ مسئولانه—شادمانی‌ای که هم ستایش است، هم هم‌افزایی، هم داد و دهش، و هم امید به روشناییِ پس از شب‌های بلند.